پرده سوم: شاد بودن ملت ایران، آرزوی دنیایی شهدا بود
[این بخش از کتاب در ارتباط با سخنرانی جاودانه حاج قاسم سلیمانی در «مهدیه قرارگاه شهید کازرونی» بعد از عملیات کربلای ۵ در اسفند ماه سال ۱۳۶۵ است.]
یک شب قبل از عملیات، شبی داشتیم در لشکر به نام «شب وداع» و «شب بیعت». نیمههای شب بود. تا ساعت ۴ صبح طول کشید. محمد مشایخی برق را روشن کرد و گفت: «میخواهم در روشنایی حرف بزنم.» شاید نوارش باشد، اگر نباشد بر قلبها هست. گفت: «بیعت میکنم، پیمان میبندم، نوشتهام و اعلام میکنم. در همسایگیام شش یتیم در سمت راست و در سمت چپ شش یتیم دیگر وجود دارد. به آنها نوشتهام که یا پیروز میشویم و برمیگردم و یا این که شهید میشوم.» رو کرد به فرماندهان لشکر و اعلام کرد که اگر من به عقب برگشتم، با تیر بزنیدم. گفت: «میخواهم در روشنایی اعلام کنم که همه شما شاهد باشید که بر پیمانم هستم.»
شهید زندی! حاج مهدی عزیز! من با این زبان قاصرم، پاسداران نمونه لشکر بعد از عملیات والفجر۸ را معرفی کردم. همینقدر که اسمش را اعلام کردم، به خدا زانویش لرزید. مثل بچههای مادر مرده گریه میکرد. زیر بازوانش را گرفتم و بلندش کردم.
به همه مردم بگویید، به مادران شهدا، به پدران شهدا، به اسیران و به مفقودین و به حزبالله بگویید مه خدمتکاران، فرزندانتان، حسینوار جنگیدند که پیشکسوت نبرد بودند. به آنها بگویید نگران نباشید که جمعی در خدمتشان بود، مسافر بودند و به قافله پیوستند. به آنها بگویید و پیام ببرید از جبهه که آنها در دعایشان شاید یک یا دو خواسته دنیایی داشتند.

به خدا قسم! همه آنها با گریه آن را میخواستند که خدایا، ما بهشت را بر این دنیا ترجیح میدهیم که ما خونبهای این باشیم که برویم و این ملت از پیروزی و فتحی که به دست میآید، خندان باشند. میگفتند ما برویم و ما نباشیم که امام، خدای ناکرده نگران و ناراحت باشد. آرزوی دنیویشان این بود که ملت ایران شاد و خندان باشد. امام شاد باشد و شاید آرزوی دنیوی دیگری هم داشتند و آن، بوسیدن قبر مظلوم، غبار گرفته و محاصره شده اباعبدالله الحسین(ع) بود. حتماً این هم آرزویشان بود و قطعاً به آرزویشان رسیدهاند.
این خونها، خونبهای گرانقدری است. فتحی که حاصل شد و زمینهای که باز کرده، این فتح برابری میکند با تمام سالها ینبردمان و با تمام سالهای جنگمان. درست است که ما عزیزان گرانقدری را از دست دادهایم، ولی فتح بسیار بزرگی بر اثر رشادت اینها و خون اینها حاصل شد.
نه من، نه امام، خدا از شما بندگانش تشکر میکند که مردانه ایستادید که مردانه جنگیدید. این فتح، فتح بزرگی است. فتحی است که قطعاً و انشاءالله خاتمه جنگ است و خاتمه عمر کفر است و همه کفرپیشگان را برخواهد داشت.
آثار ماندگار ......ما را در سایت آثار ماندگار ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108